|
سرود میلاد ای هجر تو آتش زده بر جان جهانی باز آ که جهان است تو را سوخته جهانی دادیم اگر نسبت روی تو به خورشید کوته نظری بوده که خود بهتر از آنی وصف تو شنیدیم و دل و دین به تو دادیم آری دل و دین می بری از خلق جهانی ای جان جهان پرده ز رخسار برانداز کز آتش هجران تو جهانی به جهانی خلق دو جهان آمده در سایه جودت نامت همه جا هست و تو بی نام و نشانی تو مظهر الطاف خداوند کریمی تو علت ایجاد همه کون و مکانی تو راز خدایی که به هر کس نتوان گفت در وصف تومن هر چه بگویم به از آنی
امین اله خداوردی
+ نوشته شده در پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 12:32  توسط حسن خداوردی
|
کاش آسمان حرف کویر را می فهمید و اشک خود را نثار گونه های خشک کویر می کرد . کاش دلها آنقدر خالص بودند که دعاها قبل پایین آمدن دستها مستجاب می شدند . کاش مهتاب با کوچه های تاریک شب آشنا تر بود . کاش بهار آنقدر مهربان بود که باغ را به دست خزان نمی سپرد . کاش در قاموس غصه ها شکوه لبخند در معنی داغ اشک گم نمیشد . کاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید کاش کاش کاش . . . . . .
+ نوشته شده در جمعه 2 مرداد1388ساعت 10:56  توسط حسن خداوردی
|
در تکاپوی معرفت
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
وتمام عرفان این است که : مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
+ نوشته شده در شنبه 2 آذر1387ساعت 21:40  توسط حسن خداوردی
|
چراغ چشم تو ... تو کیستی ، که اینگونه، بی تو بی تابم ؟ شب از خیال هجوم خیالت نمی برد خوابم.
تو چیستی ، که من از موج هر تبسم تو بسان قایق سرگشته ، روی گردابم !
تو در کدام سحر ، بر کدام اسب سپید ؟ تو را کدام خدا ؟ تو از کدام جهان ؟ تو در کدام کرانه ، تو از کدام صدف ؟ تو در کدام چمن ، همره کدام نسیم ؟ تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه ! چه کرد با دل من آن نگاه شیرین ، آه ! مدام پیش نگاهی ، مدام پیش نگاه !
کدام نشاه دویده است از تو در تن من ؟ که ذره های وجودم تو را که می بینند ، به رقص می آیند ، سرود می خوانند !
چه آرزوی محالی است زیستن با تو مرا همین بگذارند یک سخن با تو : به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر ! به من بگو که برو در دهان شیر بمیر ! بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف ! ستاره ها را از آسمان بیار به زیر ؟
ترا به هر چه گویی ، به دوستی سوگند هر آنچه خواهی از من بخواه ، صبر مخواه .
که صبر ، راه درازی به مرگ پیوسته است ! تو آرزوی بلندی و ، دست من کوتاه تو دور دست امیدی و پای من خسته ست .
همه وجود تو مهر است و جان من محروم چراغ چشم تو سبز است و راه من بسته است فریدون مشیری خدایا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که می توانم تغییر دهم دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند . جبران خلیل جبران این یکی برای خودم بود ...
+ نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت 22:19  توسط حسن خداوردی
|
غمی غمناک
شب سردی است ،و من افسرده راه دوری است ، و پائی خسته تيرگی هست و چراغی مرده . می کنم، تنها ، از جاده عبور : دور ماندند زمن آدم ها سایه از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا برغمها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این بانگ بر آرم از دل : وای ، این شب چقدر تاریک است ! خنده ای کو که به دل انگیزم ؟ قطره ای کو که به دریا ریزم ؟ صخره ای کو که بدان آویزم ؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من ، لیک ، غمی غمناک است
سهراب سپهری
+ نوشته شده در دوشنبه 29 مهر1387ساعت 23:11  توسط حسن خداوردی
|
پیامبر خدا(ص): هرکه ماه رمضان را درک کند و آمرزیده نشود، خداوند او را از رحمت خود دور گرداند.
غمزه ی تیر نگاهت یا علی (ع )
غمزه ی تیر نگاهش صید دلها میکند دل به یغما میبرد ، جان را تمنا میکند
در میان باغ و بستان چون شکوفا شد گلی عاشق دل مرده را یکباره احیا میکند
آن که ازنوررخش خورشید و مه رونق گرفت با زبانش آیه ی ((انا خلقنا )) میکند
گر نسیم آرد دمادم بر مشامم بوی او هر که آرد مشک تر،گویم که بی جا می کند
گه به شادی میبرد دل،گه به الفاظ نکو گه چو یوسف عشوه ها بهر زلیخا می کند
پای بندم کرده ای ای شهریار دین، علی! وارهانم، عشق تو در سینه غوغا میکند
یا علی شعر امین گر لایق وصف تو نیست مهر تو در این دل مخروبه ماوا میکند
امین الله خداوردی
+ نوشته شده در سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 0:15  توسط حسن خداوردی
|
نغمه های انتظار
دری به روی انتظار
گر چه خسته ام ، گر چه دل شکسته ام ، باز هم گشوده ای دری به روی انتظار تا بگویمت ، هنوز هم به آن صدای آشنا امید بسته ام .
دل ، جدا ز یاد تو آشیانه ای خراب و بی صفاست یاد سبز و روح بخش تو یاد لطف بی نهایت خداست کوچه باغ سینه ام ، ای گل محمدی ، به عطر نامت آشناست آنکه در پی تو نیست ، کیست ؟ آنکه بی بهانه تو زنده است ، در کجاست ؟
باد غربتی که می وزد به کوچه های تو ، بوی مرگ میدهد ، بوی خستگی ، فسردگی کوچه ها در انتظار یک نسیم روح بخش سینه را گشوده اند کوچه های ما همیشه عاشق تو بوده اند
سینه ام ، آشنای نعمت غم است گر هزار کوه غم رسد ، هنوز هم کم است از درون سینه ام ناله های مرغ خسته ای به گوش می رسد بالهای زخمی ام ، نیازمند مرهم است .
صبگاه جمعه ها آفتاب یاد تو ز (( ندبه)) های ما طلوع میکند آنکه شب پس از دعا با سرود اشتیاق و نغمه امید ، خواب رفته است ، روز را به شوق دیدنت شروع میکند ای تو معنی امید و آرزو ! عشقهای پاک در میان خنده ها و گریه های عاشقان پیش عصمت الهی ات ، خضوع میکند .
اشتیاق ، همچو سبزه بهاره هر طرف دمیده است انتظار ، همچو غنچه ای به شاخسار دل ، شکفته است جمکران جلوه ای از انتظار و شوق ماست ای بهار جاودان ای بهار آفرین ما در انتظار مقدم توییم
ای امید آخرین !
سایه بلند نام و یاد تو از سرو سرای عاشقان بیقرار، کم مباد. قامت بلند شوق جز بر آستان پر شکوه انتظار ، خم مباد .
میلاد یگانه منجی عالم بشریت ، امام عصر حضرت مهدی ((عج)) را به همه شیعیان آن حضرت تبریک عرض مینماییم اللهم عجل ولیک الفرج
+ نوشته شده در شنبه 26 مرداد1387ساعت 15:17  توسط حسن خداوردی
|
تا تشنه ام ... تا تشنگی بهانه است ...
آب زیباترین ترانه است ...؟!
+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد1387ساعت 23:34  توسط حسن خداوردی
|
سلام
امشب فقط اومدم بگم که خدایا .....
خدایا ......
خدایا ......
کجش کن ...؟!
+ نوشته شده در دوشنبه 14 مرداد1387ساعت 23:41  توسط حسن خداوردی
|
تنها بوده ام گر همچون آرزو دمساز دلها بوده ام در جهان تا بوده ام تنهای تنها بوده ام از غرور،ازحجب، ازبی عقلی،ازکم مایگی بوده ام در جمع و تنها بوده ام تا بوده ام این فرارازخلق واین احساس تنهایی زچیست من که در هر محفلی منظور دلها بوده ام گه اسیر سیل و گه بازیچه دست نسیم همچو خاری خشک در دامان صحرا بوده ام بس که در تردیدم از بود و نبود خویشتن سخت حیرانم که: هستم در جهان، یا بوده ام هرگزت یادی ز دور افتادگان ناید ولی من به یادت بوده و هستم به هر جا بوده ام پژمان بختیاری
+ نوشته شده در چهارشنبه 2 مرداد1387ساعت 23:37  توسط حسن خداوردی
|
ستاره آسمان عفاف مهی ز چرخ نبوت چو مهر جلوه نمود که پیش طلعت او مهر و ماه برد سجود ستاره ای بدرخشید ز آسمان عفاف که شد ز نور رخش خیره چشم چرخ کبود چو بیست روز کذشت از جمادی الثانی بزد قدم ز عدم فاطمه به ملک وجود به روز عید سعید ولادت زهرا (س) ز لطف ، حق در رحمت به روی خلق گشود دمید صبح سعادت ز مشرق عصمت نمود جلوه چو زهرا به طالع مسعود نمود زهره لب خود به خیر مقدم باز نواخت مشتری از شوق ، چنگ و بربط و رود 0
تولد بانوی دو عالم،بانوی شفاعت کننده حضرت زهرا (س) و روز مادر
را به همه مادران تبریک عرض مینماییم
+ نوشته شده در یکشنبه 2 تیر1387ساعت 0:9  توسط حسن خداوردی
|
مستی .....؟! ابریق می مرا شکستی ربی بر من در عشق را ببستی ربی من می خورم و تو میکنی بد مستی خاکم به دهن مگر تو مستی ربی ناکرده گنه در این جهان کیست بگو آنکس که گنه نکرد چون زیست بگو
من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق میان من و تو چیست بگو
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 خرداد1387ساعت 23:49  توسط حسن خداوردی
|
به یادش ..... سلام . امروز را با یاد و نام یک مرد عاشق شروع میکنم ...... از شبنم اشک گونه هامان تر بود تشییع جنازه گلی پرپر بود از منبر دست ها که بالا می رفت در صحن حسیینه دل محشر بود سید حمید سجادی مردی از دیار عاشقان ... مردی که تمام زندگیش عشق بود و صفا و اخلاص .... لفظ شیرین و بیان لطیفش زبانزد خاص و عام بود.... دست نوشته هایش همه بوی سادگی و صفا می داد.... خلاصه از اون مشتی های روزگار بود ..... آره داش حمید عشقی یه عمر عاشقانه زندگی کرد . همسری عاشق و پدری مهربان و فداکار بود ....اما دست تقدیر امانش نداد.... سید حمید در بیست و پنجم خرداد ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج از این دنیای فانی رخت بر بست و به دیار با قی شتافت ....... روحش شاد یادش گرامی دنیا که دلت ز حسرت او زار است سر تا سر آن همه اش محنت بار است والله که محنتش نیرزد به جویی طلا که نام بردنش هم آر است یا علی مشتی
+ نوشته شده در جمعه 24 خرداد1387ساعت 12:31  توسط حسن خداوردی
|
سالگرد فتح خرمشهر در عملیات بیت المقدس به دست رزمندگان غیور ایران زمین گرامی باد خرمشهر را خدا آزاد کرد
+ نوشته شده در جمعه 3 خرداد1387ساعت 23:39  توسط حسن خداوردی
|
ای دوست قبولم کن و جانم بستان
مستم کن و از هر دوجهانم بستان با هرچه دلم قرار گیرد بی تو آتش به من اندرزو آنم بستان
+ نوشته شده در سه شنبه 31 اردیبهشت1387ساعت 23:19  توسط حسن خداوردی
|
با عرض تسلیت شهادت بانوی دو عالم حضرت فاطمه الزهرا س
ماندنت چون شمع آبم میکند رفتنت خانه خرابم میکند ای مسیحای علی اعجاز کن مشکله مشکل گشا را باز کن من که یکباره در از قلعه خیبر کندم داغ زهرا به خدا از نفس انداخت مرا مدینه بود و صفا بود و آشنای غریب غریبه ماندو شبانگاه و قصه ای عجیب اللهم العن قاتلی یا فاطمة الزهرا سلام الله علیها
+ نوشته شده در دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 23:31  توسط حسن خداوردی
|
ای آنکه هوای صاف را ابر کنی
وی آنکه نظر به پیر و هر گبر کنی
کردند به ظلم خانه های تو خراب
ای خانه خراب تا به کی صبر کنیم
+ نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 0:10  توسط حسن خداوردی
|
نمیدانم که سرگردان چرایم
گهی نالان گهی گریان چرایم
همه دردی بدوران مافیت درمان
ندانم مو که بیدرمانم چرایم
+ نوشته شده در چهارشنبه 18 اردیبهشت1387ساعت 0:21  توسط حسن خداوردی
|
شبی نالم شبی شبگیر نالم ز جور یارو چرخ پیر نالم گهی همچون پلنگ تیر خورده گهی چون شیر درزنجیر نالم
...........
+ نوشته شده در شنبه 14 اردیبهشت1387ساعت 23:36  توسط حسن خداوردی
|
|
|